دیوونه ی مهربون
اي عاقلان در عاشقي ديوانه مي بايد شدن...من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصيده ام
 
 
برچسب‌ها

روح دل

____________________
آرشيو مطالب

اسفند ۱۳۹۳

بهمن ۱۳۹۳

آذر ۱۳۹۳

آبان ۱۳۹۳

مهر ۱۳۹۳

شهریور ۱۳۹۳

مرداد ۱۳۹۳

خرداد ۱۳۹۳

اردیبهشت ۱۳۹۳

فروردین ۱۳۹۳

اسفند ۱۳۹۲

بهمن ۱۳۹۲

آذر ۱۳۹۲

آبان ۱۳۹۲

مهر ۱۳۹۲

شهریور ۱۳۹۲

مرداد ۱۳۹۲

تیر ۱۳۹۲

خرداد ۱۳۹۲

اردیبهشت ۱۳۹۲

فروردین ۱۳۹۲

اسفند ۱۳۹۱

بهمن ۱۳۹۱

دی ۱۳۹۱

آذر ۱۳۹۱

آبان ۱۳۹۱

مهر ۱۳۹۱

شهریور ۱۳۹۱

مرداد ۱۳۹۱

تیر ۱۳۹۱

خرداد ۱۳۹۱

اردیبهشت ۱۳۹۱

فروردین ۱۳۹۱

اسفند ۱۳۹۰

بهمن ۱۳۹۰

دی ۱۳۹۰

آرشيو

____________________
مطالب اخير

____________________
پیوند ها

نویسه ها(عمو محب)

ساحل

دل خاکی(یه دیوونه مهربون دیگه)

للمباز

یا کریم

حامد(فدک)

بیایید در این خانه بگردیم

آسمانی با طعم خاک

نونو جون

گل نرگس

مس وجود

الفباي مسلمانی

كوپيد(الهه عشق)

نونو و مهر

منتظر مجبوب

به سردی فرات

آقا معلم

حورا انسیه(بسم الله الرحمن الرحیم)

آسمونی(روح سرگردان الفور)

خانم معلم

حافظا و خانومش

علمدار

نشان یوسف

برادر خرقه

خاکیان افلاکی

گفتگوی آرام شیعه و سنی

باران

سرو روان

رایحه

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰

علي مع الحق و الحق مع علي

 

 
 

جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰

سلامْ هی حتی مطلع الفجر

 
تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی

شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم

سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی

التماس دعا
 

 
 

سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰

اسم فامیل

سلام

اخوي زاده به دوالده ش گفته :

"آخه چرا من اين قد تورو دوست دارم؟!!

بس كه تورو دوست دارم دلم ميخواد

سرتو ببرم بغلت كنم!!!!"

احساسات لطيف و رقيق اين بچه كاملا از رو احساسات رقيق

عمه ي گل و لطيفش فتو شده

.....

ديشب اومدم با دختر خاله زاده اسم فاميل بازي كنم.

بچه داره ميره كلاس چهارم.

سر ميم حيوونو نوشتم مارمولك.

همشيره اومده اون وسط دعوا و بلوا كه تو چرا داري بچه رو گول مي زني؟

مارمولك كه حيوون نيست ، حشره ست !!!!

من موندم كي به اين بشر مدرك داده ؟!!!!

اسم از ت نوشته تسو !!!

فاميلي تارابي !!!

تسوتارابي!!!

حيوون از نون بلد نبود.منم نشونش ندادم.همشيره اومد بهش تقلب برسونه.

گفت : بنويس نره خر!!!

من پريدم يقه همشيره رو چسبيده م كه مي زنم شل و پلت ميكنما !

نره خر مگه مي شه حيوون ؟

ديدم بچه خاله زاده با خونسردي مارو نگاه ميكنه مي گه:

خب من همونو نوشته بودم ديگه . نره خر!!!!

.............

از وقتي اين فيلماي ماه رمضون امسالو ديديم همش نگران اينم كه نكنه

يه روح سرگردون بخواد بياد بره تو خوابم.

همه ي روح ها هم كه مثه روح اين فيلمه

معلوم نيست محرم نا محرم سرشون شه كه !!!

........

ماه رمضونم از نيمه گذشت !!!!!

 

 

 
 

سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰






ميلاد با سعادت ماه کامل نیمه رمضان
تجلی زیبــای حسـن خلـق سرمـدی
گل بوستان نبــوی ،کریم آل طاها ،
حضـرت امـام حســن مجتبي (ع)
بــرمومنان روزه دار و ميهمـانـان
ضيـافـت سبــز الهـي مبــارك بــاد



 
 

یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰

 اين پيشيه چه نجيب و با وقاره

چطور ميشه با ديدن اين نوشته متاثر شد آخه

تحت تاثير اين متن انسان ساز قرار گرفتم

 

 
 

پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰

سلام

ساعت دوازده و نيم زنگ زده م اداره ،

با انرژي هر چه تمام تر ميگم: سلام صبح به خير.


يارو شوكه شد. مي گفت: الان صبحه؟

نه الان صبحه؟

از اطرافيانش مي پرسيد من نمي دونم.شما بگيد الان صبحه؟؟!!!

خب منم نمي دونم حالا طرف دچار ترديد ميشه چه دليلي داره اينگونه

به احساسات و عواطف جوان مردم خش بندازه اخه!!!!

خب دوازده همون يازده صبح قديمه ديگهههه

............

تو اين رمان كه آقا كتاب فروش مهربون گفته بود

قشنگه اصلا هم قشنگ نيست و منابعش

منابع اهل سنته ،

از زبان ابوسفيان آورده كه ما رفتيم

محمد(صل اللع عليه و آله) رو بكشيم،

ديديم يه نفر جاش خوابيده كه ما نشناختيمش.بعدش

تو چشم ما خاك ريخت و فرار كرد به قبيله ي

نمي دونم چي و اونا ازش حمايت كردن و ما نتونستيم بكشيمش!!!!

اين يه مشت خاك و تو چشم يه ملت ريخته بودو خوب اومد اين

ابوسفيان

كسي كه چشم ديدن علي (عليه السلام) رو نداره

خاكش به سره نه به چشم

...............

 

تا کی به پای حسرت باران بایستیم
بـا چتـر، در مـیـان بیـابـان بایـستـیم
مـثل مترسکی همه ناچار و نـاگـزیـر
در زیـر سـایـه‌هـای کلاغـان بایستیم
هر فرد، میله‌یِ قفسِ خالیِ خود است
تـا کـی مـیـان اینـهـمه زندان بایستیم
ای رود، سـمـت آمـدنـت را نشـان بده
رخـصـت بـده کنـار درختـان بایـستیم
توگفته‌ای که جمعه می‌آیی ولی بگو
بـایـد کـدام سمـت خیـابـان بایـستیـم
 

 
 

دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰

خاطرات آدم و حوا !!!

سلام

رفتم کتاب فروشی آقاهه کتابی رو که خواسته بودم نیافته بود

عوضش شونصد تا کتاب دیگه معرفی کرد که بخونم.

یکیشونو که عشولانه ست دارم میخونم این شکلی میشم

نمی دونم چرا فکر کرده بود قشنگه!!!

این بار آخری که رفتم دید دختر خوبیم یه کتاب بهم هدیه داد.

خاطرات آدم و حوا از مارک تواین !

خنده داره. هر چی گشتم نقدشو نیافتم.

ولی به این فکر افتادم که جالبه ما آدمیان !

 چه راحت به خودمون اجازه میدیم با هر چیزی شوخی کنیم

و چه راحت تر به شوخی های دیگران در این زمینه بخندیم !!!

 

 

 
 

یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۰

سلام

يه بارون شرشرانه اي بود كه نگوووووو

صدا شرشرشو ضبط كردم بعدا اگه تونستم ميذارم بد نيست تو گرمايه هوا

يه تجديد خاطراه مي شه


....

كله سحر راهنمام زنگ زده

ديد صدام شبيه خوابه !

هرهر ميخنديد.خوش حال بود بيدارم كرده بود!

دلم ميخواستم بزنم شل و پلش كنم از پشت گوشي!!!

ميگه برو اداره امروز من نيستم

برگه مرگه هاتو دادم يه نفر ديگه برو كارتو انجام بده.

كلاس من آخرين كلاس دوره قبل ولايته.همه كلاساشونو تموم كردن

هي از استان زنگ ميزنن ميگن بابا يه كلاس مونده جمعش كنيد

اينام درك نمي كنن منو خب.

حوصله ندارم دفترنمره مو بنويسم.سخته چيكار كنم!!

حالا اون يه نفر ديگه.

دلم ميخواد خفه ش كنم.

نمي دونم چرا نمي دونه مي تونه لبخند هم بزنه.

هر بار تو اداره ميخوان حرصمو در بيارن ميگن

كلاستو ميدم به اون يه نفر ديگه!!!

منم جلوش گفتم اگه ايشون راهنما من باشن اصلا

كلاسمو حذف مي كنم.مرتيكه جلبك انگار نه انگار

خدا خنده رو هم گذاشته تو ذات بشر.

البته اين حس قشنگ رو هم اون نسبت به من داره.كاملا همين

 ميزان عشق و علاقه !!!

رو از تو چشاش نسبت به خودم ميبينم.

حتما اونم با خودش ميگه: اين دختره هيچ وقت نيشش بسته نيست.نمي فهمم

انگار نه انگار خدا سكوت رو هم

تو ذات بشر قرار داده!!

...................

اين فيلماي ماه رمضون امسال هم كه يا روحن يا جن يا پري.

گير آوردن ملتو با اين فیلما با موضوعات تکراری و کشکی.

باز شبكه يكو پنج قابل تحملن.

..........

از الان استرس دارم نكنه راهنما صبح دوباره زنگ بزنه بگه بيا اداره!!

كابوسي شده برا خودش.

كابوس صبح گاهي

صبح زنگ بزنه ديگه مي رم باهاش دعوا مي كنم.

همش با كفش تق تقي رو روانم راه ميرههههههههههههه

تلافي تمام اون تق تقاي من كه انعكاس صداش هنوز رو روانش بر جامونده

 

 

 

 

 
 

جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰

باروووووووون

سلام

خلاصه بعد از مدت ها دم سحری یه بارون درست و حسابی بارید

..........

 

تو یه برنامه تلویزیونی یه جا نوشت:

به انتظار ننشینیم

به انتظار بایستیم

(می شه خیلی بهش فکر کرد!!!

البته اگه عملم بعدش همراش باشه بد نمی شه!)

...............

دوست جون امروز از حج بر می گرده.

یعنی حتما الان برگشته.

خوش به حالش.دلم بدجور هوای بقیعو کرده.

یا واستادن و زل زدن به کعبه و ...

دوست جون !

زیارتت قبول

 

 

 
 

چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰

مارمولک کشون!!!

سلام

این فایر فاکس دق مرگ کرد منو نمیذاره پست بزنم

....................

ابویه خاله زاده طی یک عملیات تروریستی یه مارمولک

See full size image

بی دفاع رو تیکه پاره کرد!!!

من این حرکت صهیونیستی رو محکوم می کنم !!

یکی نیست بگه بابا دیگه عصر عصر گفتگوی تمدن هاست.

خب خیلی متمدنانه و شرافتمندانه باهاش صحبت میکردید

دیگه این همه خشانت برا چیه آخههههههه؟؟؟

از چشای معصومش خجالت نکشیدی؟

زدی مارمولک طفلی رو لت و پار کردی برا چی؟

......................

من گشنمههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

 

 
 

دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰


سلام

ماه رمضونتون مبارك

انشالله كه امسال خوب ميوه بچينيم از باغ

ماه رمضون

ميوه هاي گاز زده هم نباشه ميوه هاش سالم باشه

عاقتون ميكنم سر سفره افطاري ها منو دعا نكنيد

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

التماس دعااااااااااااا

 
 

جمعه هفتم مرداد ۱۳۹۰

ديوونه و فيلم ترسناك !!

سلام 

اومدم فيلم ترسناك ببينم يه كم بترسم ،
يه فيلم بود توش اين شيطان پرستاي صهيونيست
يه آقاي مهربونو اتيش زدن كباب كه شد بعد
تيكه تيكه ش كردن خوردنش! 
ترسناك نبود كه هيچ هر لحظه ياد گوشتاي اون آقاهه
كه نصفه نيمه كباب شده بود ميفتم  معده م مياد تو دهنم
ديگه نگفتن اقاهه خوب كباب شه بعد بخورنش.
ايشششششششششششش  
.........

بعد از خبر غير قابل باور قبولي ديوونه در آزمون استخدامي ،

همشيره  خاله زاده و دوست جون سرش آوار شدن كه
شيريني بگيرن.

حالا نامردا خودشونو به زور انداختن گردنم

خودشون كه مي رن بيرون غذا بخورن  نونو و پنير سفارش ميدن !!!

حالا كه ديوونه انسانيت به خرج داده دعوتشون كرده

صهيونيستا غذاي اضافه هم سفارش ميدن!!

يه دهه طول مي كشه اين حركت تروريستي شون از يادم بره

.......

بچه هاي با سابقه ي ولايتمون قبول نشدن.يعني شدنا.
سر هم از حدود 80 نفر فقط 25 نفر قبول شدن.
با ده سال سابقه.روم نمي شه برم اداره.اين آزمون واقعا برا
اينا ديگه ناجوانمردانه بود


..............

اينجا خلاصه بارون اومد.
 
تند تند رفتم صداشو ضبط كردم چون معلوم نيست
 
دوباره كيييييييييي بهمون افتخار بده
 

..............

هنوز تو فكر گوشتاي اون آقاهه م.
روده هام رفتن تو معده م دارن به هم ميپيچن.
حالم بده



 
 

سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰


سلام

فعلا به شدت وقتم پره

به زودي ديوونه مهربون بر ميگرده

البته

انشالله


 
 

Weblog Themes By Blog Skin

  

اسلایدر

دانلود فیلم